عزیزدلم حاالایی که به اندازه کافی فاصله و اتفاق فاصله انداز بینمون افتاده یاید اقرار کنم دلم تنگ شده. شاید همین یه شب دلتنگیه . شاید بخاطر جنبه های خوبته که امشب تو ذهنم پر رنگ شده و باعث شده حالمبد بشه بخاطرت.. شاید بخاطر آدماییه که نزدیکم میان و میرن و حسی بهم نمیدن و میلم بهشون نمیکشه و عجیب غریبن که باعث میشن یاد تو بیوفتم و دلم تنگ بشه.. نمیدونم .. هر چیی که هست امشب بدون حد و مرز و قانون دلممیخوادت . بدون درست و غلط بهت فکر میکنم و دلم یه ذره میشع.. مهم نیست اگه اشتباهه . منطق امشب مهم نیست . امشب با قلبمم ...کاش میتونستم بدون حد و مرز و استاندارد باشم و از بلاک همه جا درت بیارم و باز بهت نزدیک شم اما مغزم نمیزاره . بهم این اجازه رو نمیده . چون میدونه نزدیک شدن دوباره دردی رو که دوا نمیکنه هیچ ، شاید فقط یه شب بگذره تا دوباره حال بدتر بهم برگرده .. بار اول که نیست . فکر کردی از رو کینه و نفرت گذاشتمت کنار ؟ یا چون دوست نداشتم ؟ ییا اینکه فکر کردی کسیو داشتم که اونقد محکم بستم و رفتم ؟؟ نه .. اشتباه نکن . واسه محافظت از قلبم و روانم رفتم . واسه جلوگیری اژ آسیبم رفتم . محبور بودم وگرته خدا خودش میدونه که ذره ذره آب میشم از دور بودنت . من دیگه نمیاونستم ببازم . با اینکه الانم شکست خورده و داغونم .. هیچس نیستم . اما حداقل من رفتمقبل اینکه بذاری منو کنار . اون موقع واقعا میمردم .این روزا تا ته تنهایی رفتم . اون پایین مایینام . اینجا همش سیاهیه . تو چطور ؟ جات خوبه ؟ حال دلت خوبه ؟ راحت شدی از من یه نفس راحت از دستم کشیدی نه ؟ دیگه خیالت راحت شد که ساسا رفت انقد که هی دور کردی خودتو هی فرار کردی هی ایگنور کردی ... حالا آروم شدی ؟ به بقیه آدمای زندگیت با خیال راحت ارتباط گرفتی و حرف زدی ؟من چی داشتم برات که با اولین دعوا خب ول میکردی رفته بودی که .یا نه اصن بعد اون آخرا یه ماه فاصله هه اون موقع هم تموم بود مه باز چرا اصرار کردی .. انقد خودخواه و بی وجدان بودی که واسه تنها نبودنت منو کشوندی کنار خودت که حالتو خوب کنم و امن نگهت دارم تا با خیال آروم بگردی دنبال آدمت ؟ تا بوقتش پرتم کنی بیرون ؟ چجوری میاونستی با منه ساده اونحوری کنی ؟ به قلیم فکر تکردی ؟ یا فقط ارامش روان و قلب خودت مهم بود واست .. من که ساده بودم هیچ وقت تو زندگیم یاد نگرفته بودم وحوری اشخیص بدم کی منو دوست داره و کی نداره . باور میکردم دلت منو میخواد . من هنووزم گند میزنم تو رابطه هام اینو میدونستی ؟ همه فکر میکنن من زرنگ و حرفه ایه عالمم اما من فقط هیچی بلد نیستم . رفتلرام از خام بودن و بلد نبودنمه . من هیچی بارم نیست...ببخش از یهو گذاشتن و رفتم . اگه یه درصد آزرده خاطرت کردم که میدونم نشدی.تو سرد تر و بیتفاوت تر از این حرفا بودی.دل و حواست جای دیگه بود . تو فوقش از من عصبانی بشی.اما دلشکسته؟؟ هیچوقت !پ.ن: آرزو میکنم فراموشت کنم همونجوری که تو فراموشم کردی...
برچسب:
نویسنده: آوا رستگار