خب میشه گفت یه ماهی هست که کاملا تنهام ورابطممکه تموم شد مطلقا هیچی رد وبدل نشد یعنی قشنگ تمیییز یه ماه اگه از ۱ مرداد حساب کنیم . میتونم بگم ماه سختشو عبور کردم . یکم از حس و حالم بگم که بعدها یادم بمونه مسیر بریک آپ چجوریه و روالش دستم بیاد.اولش که تازه کردم حالم خبلی بد بود . خب خیانت دیدم. شب اول قشنک داغون که اگه یاذت باشه با اکسه اکس رفتم بیرون که نفهمم چی میگذره. بعد اون روز سرمو گرم نگه داشتم که درد نکشم و اوایا میشه گفت راحت بود . چون حس میکردم اینطوری نمیمونه.و داشتم میگفام حالا شروع میکنم به کارای جدید و مووآن..بعد یه ده روز حال بدی اومد بالا.حس گه از دست دادن و دیگه چجوری مث اونو پیدا کنم و الان با کیا کجاست و هی فال و هی چک و هی گریه و با اضطراب و جهنم خوابیدن و بیدار شدن و ...انتظار و انتظار...و الان میشه گفت چند روزیه این مرحله هم رد شده و انگار دارم مسرم سمت پذیرش.و مدام خودمو توجیح میکنم که البته به حقه که اون رابطه مناسب من نبود . که اون ادم خام بود و سر عجیب غریب بودنش و حرف نزدناش و کر نکردناش و حل مسیله بلد نبودنش و فاصله و قهراش و این چیزا رابطه پیش نمیرفت . و نمیشد حتی با این سطح آگاهیه یارو باهاش جدی هم شد . بماند که حرفی هم از جدی بودن نبود . صرفا دارم میگم که در نظر گرفته بودم این موضوع رو .ببین رابطه شبیه این بود که منه انسان تو لول ۱۵ ام و اون لول ۱۰ . آماده نبود براب اون چیزی که من تو این دو سال بریکاپ با اکسم امادش شدم . و خب چیکار میشد کرد ؟ تو دو تا سطح کاملا متفاوت بودیم . خیلی چیزا برای اموزش داشت که یلد بگیره . وگرنه همیتجوریش ۸ ماه به خامی و سطحی گذشت باید چقدر دیگه تو این رابطه سطحی میموندم که اماده بشه ؟ اصن مگه میشه ادمارو اماده کرد ؟ مگه چقدر عمر میکنیم که اموزش بدیم و بعد ببینیم ایا نگهداشتنی میشه یا جواب نمیده !چقدر دیگه صبر میکردم براس اینکه دیده بشم و قدزم دونسته بشه که بابا این ارزشمنده نگه داشتنیه هی قهر نکنم هی خراب نکنم و دوباره بیام و دوباه برم و... چهد بار میشه مگه فرصت داد تا بلخره به چشمبیای ؟ اونم برای منی که میخوام آدمم وقتی دید بفهمه این همونه که میخواد .. که همه عمرشو باید میگذروند که الان اینجا به من برسه . بیاد واسه شروع..واسه ساختن کنار هم و دو طرفه خواستن و تلاش کردن و نگهداشتن...نه به قهر و ناز و لوس بازیه و بغلمکن و بوسم کن و دوسم داشته باش و نازمو بکش وپرنسسس بازی.بابا داشتم از جنبه زنونم جدا میشدم.باورت میشه ؟ داشتم میدمیه دوس پسر همه چیز دانه پخته ی منتور رابطه ی ناز کش و لوس کن یه پسر بچه که بویی از مردونگی وتستسترون نبرده بود . حالم بد شد انقد از سر و کولش آویزون شدم . از تاچ کردن از بوس کردن از ماساژ دادن.. کی یبار بغلم کرد بوسم کرد ؟ کی یبار چسبید بهم یا ماساژم داد ؟ کی یبار گفت چقد خوش شانسم که تورو دارم؟ مردم از این سرما و بی عمقی و توجه درخواست کردن و تذکر دادن و اموزش دادن .الان که تنهام سر این یه ماه بریک اپ حسممیدونی چیه ؟ میگم اوکی تموم شد رفت دیگه نیومد شاید گاهی دلمتنگ شه یا غصه شم از از دست دادن که همیشه واسم عینه مرگه اما بعد به خودم یاداور میشمکه اونم اگه الان بودم شاید فقط یکی دو لول حالت بهتر بود اما هنوز احساس تنهایی میکردی چون اون یار همراه نبود . فقط یکم از خلوتت رو میگرفت که حس کنی فقط یکیو داری . اما عشق پر شوری نبود . و راضیت نمیکرد .حداقل الان درست حسابی تنهام . بدون هیچ بار احساسی. دیگه کسسی نیست که هر ساعت فکر کنم الان کجاست چیکار میکنه چون اون که وجود نداشت هیچوقت و درجریان روزمره هم نبودیم و باید همش خودم حدس میزدم چبکار میکنه.تا شاید یه زنگی بزنه و ببینه سر ۴ تا بوق جواب ندم سریع قطع کنه و دیگه نگیره.و دیگه کسی نیست که نپرسه کجا میری چیکار میکنی با دوستاتدکجا رفتی چیکار کردی کی میری کی میای .. هیچ . سرد مطلق . خب معلومه که این ادم الانم راحت رفته که وقتی ام بود انگار نبود .نه موزیک گوش دادیم نه یه شب تا صبح باهم بودیم نه باهم اشپزی کردیم نه مسافرت رفتیم نه رفیقاشو دیدم نه تو جمع با هم بودیم نه دوزهمی رفتیم نه رستوران باهم رفتیم . ما هیچی باهم نداشتیم .و حدا خودش شاهده خودش میدونه اگه بعد هر بار فاصله باز برنمیگشت با کادو و سوپرایز امکان نداشت بزارم هی بیاد و بره.هررر بار این کارو میکرد. خدا خودش میدونه...عب نداره . یه خادثه سطحی و کوتاه مدت بود و تموم شد . جدیش نگیر. چون اصن جدی نبود . بیهودی خیلی شبا اضطراب کشیدی و گریه کردی . تقصیر خودته نباید واسه کادو و پول دل میدادی . باید به چیز دیگه دل میدادی .الانم چیزی نشده . به هر حال تو این مدت کسی هم پیدا نشد که رابطه کنی و فکر کن یه سرگرمی واسه تنها نبودن بوده . بقیشو بسپر بخدا . چون اون نراقبته . و خوبیشم اینه که از کارمای اکست هم زدی بیرون. کاری که کردی سرت اومد و حسابت صاف شد . حالا ایندت روشنه . بدون طلب بدون بدهی بدون کارما . صاف و درست و بجا ......
برچسب:
نویسنده: آوا رستگار