خرید بک لینک

درباره سایت

Dear Diaries

امکانات وب

بیا واقعا راجع بهش حرف‌بزنیم الانی که دو هفته است گذشته اوتم بعد چیت کردن ینی اخرین کاری که دیگه انجام شد که دییییگه تموم کنه این سردرگمی رو .. با اینکه این اتفاقه واسه جمع کردن داستان بود که دیگه گیج نشم اما نمیدونم چزا الانم‌ هنوز نکندم .. هنوز منتظرم.. منتظر اینکه پشیمونی و حال بدش رو ببینم ؟ یا اینکه مناظر یه راهم‌واسه دوباره باهم‌بودن ؟ خودمم نمیدونم فقط میدونم اینجوری نمیخوام بمونه . وابستگی لعنتی نمیدونم چیه که اینجوری آدمو داغون میکنه که میدووونی باید تموم‌شه اما ول نمیکنی . چسبیدی به رویا بافی و انتظار. درد بی درمون وابستگی اگه از سرم‌بیوفته دیگه هیچی‌نمیخوام . این روزا همینو میخوام فقط . از سرم بیوفت لطفا ! من میگگم برای اینکه گیج نشم و اشتباه نگیرم با از دست دان چیز ارزشمند بیا چیزایی که فراریت داد رو بنویس تو روزای رابطه . مثل :ـکنجکاو نبودن درمورد شناخت تو ، اهدافت ، ارزوهات ، اطرافیانتـحداکثر‌زمانو سپری نکردن کنار تو و زود در رفتن-در جریان روال روزمره تو نبودن و فوووقش روزی یه تکست یا زنگ-هیچ مناسبت یا تعطیلی رو‌ کنار تو نبود و با خانوادش بود-سفر حتی یک بار هم نرفتیم -رفیقاشو‌ اصلا ندیدم-تاچ نمیکرد و نزدیک نمیشد-همدلی و همدردی بلد نبود و نمیکرد -اگه حالم اوکی نبود نمیگفت چی شده یا حرف‌ نمیزد باهام دیپ شیم-درمورد دغدغه های روزمره خودشم حرف نمیزد-جنگ شده بود کلا نگفت هیچی و حالمم نپرسید-حتی بعدشم‌ که دوباره اومد کنجکاو نبود چی شدی کجا بودی کجا بودم-کلا رابطه سطحی و غیر عمیق بود جوری که خودشم میگفت انگار ۳ ماهه اشنا شدیم بهش نمیاد طولانی باشه-چیزی برای یاد دادن‌ یه من نداشت و فقط خودمحور بود-انگار یه بچه بود با ذهن بسته و تک بعدی-از نظر احساسی بسته بود و توی رابطه تفکر و تحلیل نمیکرد-کوچکترین اختلاف که اتفاق میوفتاد که من بودم که همیشه رو‌میکردم حرف نمیزد ورود نمیکرد حل مسئله نمیکرد اونم میرفت واسه خودش کسی نبود بگه چرا چی شد اصلا سوالم نمیکرد چم شده میرفت رو هوا میموند حتی بعد نزدیک‌ شدن دوباره هم حرفی نمیزد که اقا چی شد اصنـ,نه باهاش تجربه تو جمع بودن کردم، نه سفر چه تکی چه با جمع،نه دورهمی... هیچیـنه یه شب تا صبح کنار این آدم خوابیدمـنه یه فیلم درست باهم دیدیم چون سلیقمون زمین تا اسمون بودـمشکلات و چالشای رابطه رو تموم شدن میدید -هنوز جواب ادمای قبلی رو میداد و حد و مرز نداشتمیدونی به قول سیسی نمیخوام فقط نیمه خالی رو ببینم . بله میدونم ادما ایراد دارن کامل نیستن بدارو نبینم فقط . الان خوباشم میگم . اما ایا این ایرادااا سوال اصلیه من اینه . این ایرادا چیزایی بودن که میشد چشم پوشی کرد ؟ یا ایتم های مهم بودن ؟ نیازای اصلی رابطه بودن ؟ ایا این رابطه چیزی بود که باید روش کار میکردی و ارزشمند بود برای نگه داشتن یا باید کنار میکشیدی چون اموزش کار تو نبود و ساختن کرکتر یه ادم ساختنش دست من نبود ؟ کدوم ؟ اینو هیچوقت نفهمیدم . شاید باید مشاوره میگرفتم.شاید اینجوری از سردرگمی دربیام و مغزم اروم بگیره حداقل تو یهدسمت و نتیجه !حالا خوبیای این رابطه چیا بودن حقیقتا و بدون اغراق میگم:+خدا ترس بود و اهل خدا+ذاتش بد نبود و صاف بود+ادمی بود که گیفتایی که دوست داشتمو واسم میخرید اما فقط وقتایی که یه مشکلی ایجاد شده بود و میخواست بعد فاصله نزدیک شه . فقط دو بار بی دلیل هدیه داد . اون پول و اون دسته گل آخر که جونمونو به لبمون رسوند تا بده+بهم پول یه تومن یه تومن میداد اگه کار ناخنی لیزری چیزی داشتم+برام غذا میکشید اول +خودش میاورد و جمع میکرد+دروغگو نبود مگه اینکه از زیرابیاش نگه و دروغ بگه که هیچکاری نمیکنه اما کلا اتفاقات رو همونجوری که بودن توضیح میداد+خودش دیت میزاشت و صبح‌بخیر و شب بخیر میداد و توی روز یدووونه خبرو میگرقت+نایس حرف میزد و احساس هم داشت دیگه همینا . در کل تنها چیزی که خیلی اذیتم میکرد در دسترس نبودن اخساسی و حرف نزدنا و شر کردن موضوعاتو لول اپ مردن از طریق حرف زدن و اشتراک نقطه نظرانون بود که بدجوری کم بود تو رابطه.اون بود که مشارکت نمیکرد حتی یه پیام دادن ساده هم داستان داشتم که دیر جواب میداد. خالا شاید بگی بجز تکست چی حضوری چی؟ که باید بگم قرارامون شب از ۹ بود با خسته بودنش و خرفی واسه گفتن نمیموند که اگرم میموند یارو دیپ نبود که مشتاق کانورسیشن باشه. بیشتر انگار خاله بازی میکردیم

برچسب: نویسنده: آوا رستگار تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 2:51

صفحه بندی