خرید بک لینک

درباره سایت

Dear Diaries

امکانات وب

مادر نفسم بالا نمیاد درست. مه گرفته زندگیمو . نه‌ میتونم بخوابم نه میتونم غذا بخورم. مغزم از کار افتاده فقط قفلله روی تو . حالت تهوع دارم و سر درد.. روزگارم سیاه شده از وقتی نیستی. تچ اچن خونه نمیتونم بمونم نمیتونم بخوابم . ارامش ازم رفت .یه اهنگی داشت‌ابی میگفت ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست . همیشه میخندیدم میگفتم فکر کن یکی بره آدم خوشبختیشو گم کنه ! همیشه فکر میکردم با رابطه سر ادم‌میاد نمیدونستم قراره با تو سرم بیاد . زندگیم سیاه شده بعد تو . روز به روژ بدترم میشه . مغزم داره منفجر میشه . کاش نمیرفتی . کاش بهم زنگ‌‌ میزدس اون شب . خیلی شاکی ام‌از دستت . چرا بهم‌زنگ نزدی ؟ خواب من مهم بود یا حال تو ؟ نشستی همونجوری گفتی مثل همیشه تا صبح ببینم چی میشه . دیدی چی شد؟؟ هزار بار نمیگفتیم همون لحظه بگو چرا نمیکرپی آخه گوش به حرف ما چرا نمیدادی .خدارو اون بالا میبینی ؟ بهش بگو متنفرم ازت. بگو کارتو کذدی دیگه هیچی نمیخوام ازت . اون وابساد وایساد بهم زد میدونست از کجا بزنه . بگو لعنت بهت . وقتی همه پشت بمن کردن تو بدتر زدی بیرحم لعنتی . لعنت بهت و بازیات . حالا خوشحال باش و نقشه بعدیتو بکش . کاپ عن مال تو !پ.ن : دارم میام پیشن مادر . شاید کنارت ارامش بگیرم چیزس که هیچ جای دیگه پیدا نکردم پ.ن : امیدوارم بخاطر کینه و دعوام با خدا باز تلافیشو سر تو نیارن . خدا کنه جات انقدر ردیف باشه که من خیالک اینجا راحت باشه

برچسب: نویسنده: آوا رستگار تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 2:51

صفحه بندی