دیگه داشتن و نداشتنت مهم نیس که دلم به همین داشتنه گذشتگیت خوشه و میمونه .. عین یه خواب خوب که ازش بیدار شدم .. عین یه فیلم عاشقانه که تموم شده تو خاطرم میمونی ..
آخع مگه چنتا عین تو میتونم داشته باشم که اینجوری ولت کنم و بری .. نه ! هنوز زوده واسه از دست رفتن این عشق .. عشق بالغانه ی من .. به قول خودم اتفاق قشنگ 26 سالگیه من ... چطور فراموشت کنم وقتی انقدز نزدیک قلب و روح منی . کی تونستی ؟؟ چجوری به من وصلی که هیشکی نیست و نبوده . فراموش کردنت کار من نیست . اینبار عاشق تر از تمام وقتای دیگه از تو مینویسم و مهم نیست اگه شبا راحت میخوابی و بیخبری از منی که تا صبح با تو حرف میزنم و عشق میورزم بهت . ای همیشگی ترین عشق سرت سلامت باشه که همین که میدونم یخ جا زیر همین اسمونی که بالای سر منم هست هستی و نفس میکشی و کار میکنی و کار میکنی و ... و انگار چیزی درون من تازه شروع شده ......
برچسب:
نویسنده: آوا رستگار